حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

563

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

5 ذيحجه « 46 » هو فدايت شوم هيچ فال سعادت براى سال نو ، بهتر از رقيمهء عالى نمىشد ، كه امتداد بىخبرى و التزام سكوت جناب اجل عالى از حد گذشته بود . مجارى احوال بنده مجهول نيست . از آن طرف جناب مستطاب عالى را مىشناختم كه ، صراف دهر و حوادث ايام ، چندان تصرف ندارد و زود خسته نمىشويد . اين‌قدر دماغ‌سوختگى كه بر پاره كاغذى ننويسيد و اين حظ و فيض را در ايام غربت و تنهايى از من دريغ داريد ، حيرت مىآورد . همهء اين وقايع و واردات طبيعى است . استدعا دارم ناخوش نشويد ، ساير كارها درست مىشود . انشاء الله تعالى اين سال نو به حضرت عالى مبارك است و سال‌ها باخرمى و اقبال ، اين موقع مسعود را ادراك خواهيد فرمود . از ترتيب امور جناب مستطاب آقاى اقبال الملك دام اقباله ، مرقوم فرموده‌ايد كه به حكومت مىروند . كاش ايشان را مستقيما محبوسا به اينجا مىفرستاديد ، هم دور و تنها نمىمانديم ، هم وزر و وبالى نمىفرمودند . تجارب سلف بايد در پيرى به كار ما بيايد و بقيهء عمر را كه خيلى كم باقى است ، بىمخمصه و زحمت بگذرانيم . اميدوارم دعاى من در حق جناب عالى هم مستجاب شود و از آن زحمت و گرفتارى كه همه را خوب و مفصل مىدانم ، به زودى فراغت حاصل فرمائيد . اقبال مستدام باد . سه‌شنبه 11 محرم 1319 قمرى « 47 » هو فدايت شوم مژدهء استخلاص حضرت عالى را پيش از وصول رقيمهء كريمه شنيده ، شكر آن را گفته بودم . و همين بهتر كه نگذاشتند در قزوين تابع مسلك بنده شويد و مذهب معتزله پيش گيريد . « تو را ز كنگرهء عرش نمىزنند صفيرى » ؛ مثل بنده ، بيكاره ، بىمصرف ، خسته و مأيوس نيستيد . از اختيار جناب اقبال الملك براى مصاحبت مجلس تعجب فرموده ، عادات ايشان را شرح داده بوديد . با اطلاع مفصل عرض كرده بودم كه چون به ولاى بنده ، آواره و مبتلا شده‌اند ، سوته‌دلان گرد هم آئيم . درويشى جناب اجل عالى را مىدانم ، اما هزار بوق بزنيد ، نمىگذارند من تشاء برداريد و فعال ما يشاء شويد . فلاخن آماده است كه از غرب به شرق بپريد . احساسات و حدسيات بنده اين عود را احمد و سفر را عاقبت بخير مىبيند ، و همه از روى خوش‌خيالى و خيرانديشى نيست . چون نمىدانم اين جواب كجا و اصل انامل فيض شامل مىشود ، بيشتر تصديع نمىدهم . اقبال پاينده باد .

--> ( 46 ) - مقصدنامه : تبريز . ( 47 ) - مقصدنامه : تهران .